|
قیصر
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي، لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ايم اگر دل دليل است، آورده ايم اگر داغ شرط است، ما برده ايم اگر دشنه دشمنان، گردنيم! اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟! گواهي بخواهيد، اينك گواه: همين زخمهايي كه نشمرده ايم! دلي سربلند و سري سر به زير از اين دست، عمري به سر برده ايم قيصر امين پور |+| نوشته شده توسط Eq در چهارشنبه 30 خرداد1386 و ساعت 5:2 قبل از ظهر به من بگو
آیا تا به حال صدای یک دست را شنیده ای ؟
اگر شنیده ای ، آیا می توانی کاری کنی که من هم بشنوم؟ |+| نوشته شده توسط Eq در سه شنبه 29 خرداد1386 و ساعت 6:10 قبل از ظهر با دقت بخون
هي بازيگر ! گريه نكن ! ما همه مون مثل هميم
صبحا كه از خواب پا مي شيم نقاب به صورت مي زنيم يكي معلم مي شه و يكي مي شه خونه به دوش يكي ترانه ساز مي شه ، يكي مي شه غزل فروش يكي رئيس كارخونه ، يكي يه قاتل شرور يكي وكيل ،يكي وزير ، يكي گدا ، يكي سپور كهنه نقاب زنده گي تا شب رو صورتاي ماس گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداس هر كسي هستي يه دفه قد بكش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن ، رهاشو از پيله ي خواب نقشه ي يه دريچه رو رو ميله ي قفس بكش براي يك بار كه شده جاي خودت نفس بكش كاشكي مي شد تو زنده گي ما خودمون باشيم و بس تنها براي يك نگاه ، حتي براي يك نفس تا كي به جاي خود ما نقاب ما حرف بزنه ؟ تا كي سكوت رو رج زدن ، نقش نمايش منه ؟ آي نمايشنامه نويس ! نقش من رو به من بده نقش جدال آخر تن به تن رو به من بده مي خوام همين ترانه رو رو صحنه فرياد بزنم نقابم رو پاره كنم ، جاي خودم داد بزنم یغما گلرویی |+| نوشته شده توسط Eq در یکشنبه 27 خرداد1386 و ساعت 6:48 بعد از ظهر بر سر دو راهی
جوانی هستم بیست و چند ساله.صدو هفتاد هفت ویا هشت سانتیمتر قد دارم-حتی بعضی ها می گویند یکصد و هشتاد سانتیمتر- و هفتادو پنج کیلوگرم وزن*.حالا بر سر دو راهی مانده ام .به من بگویید چه کنم.
|+| نوشته شده توسط Eq در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 11:34 بعد از ظهر امام علی
نتیجه ای که در نظر خواهی از اطرافیان در مورد خودم گرفتم این بود که "من عصبانی نمی شوم".خب برای یه مرد خوب نیست.فامیل ، همساده ها چی می گن!
علی می گه: تو عقلت کمه. راست میگه؟ |+| نوشته شده توسط Eq در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 7:59 قبل از ظهر بسوزان مرا
.آتش در این دل نیم سوخته خواهم زد که حتی اگر چون ققنوس از خاکستر خویش برنخیزم، برای مرگ
پایانی خواهد بود."مرگ تمام شد". |+| نوشته شده توسط Eq در جمعه 25 خرداد1386 و ساعت 9:28 بعد از ظهر چشم هایم
خانم موسوی ( فروشنده فروشگاه ایرج !) گفت : دیروز به شما فکر می کردم !
Eq: به من؟ چرا؟ خانم موسوی :اون دفعه که گفتم حسابتون رو صاف کنید ناراحت شدید؟نه ؟شوخی کردم! Eq:من ؟ ناراحت؟ ناراحت نبودم خون جلو چشمامو گرفته بود. |+| نوشته شده توسط Eq در پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت 1:16 بعد از ظهر چخوف
نویسنده محبوب من است.نمایشنامه ،داستان کوتاه.
بیشتر از هر داستانی "مرگ ایوان ایلیچ " را دوست دارم. داستان مردی که به دلیل پیش پا افتاده ای مجروح می شود ، چون در مراقبت از خود کوتاهی و از رفتن به نزد دکتر خودداری می کندحالش رو به وخامت می گذارد. تفریباً شصت درصد داستان مربوط به درد کشیدن این مرد است. آخرش را نمی گویم. شاید دلتان بخواهد آنرا بخوانید. |+| نوشته شده توسط Eq در چهارشنبه 23 خرداد1386 و ساعت 9:1 بعد از ظهر پروانه
بر خلاف انتظارم پروانه ای(پاپیون) که رو کفشش نشسته بود صورتی یا سفید نبود.سیاه بود.
دیگر دخترها هم فکر می کنند که صورتی رنگ جلفی است. |+| نوشته شده توسط Eq در چهارشنبه 23 خرداد1386 و ساعت 3:5 بعد از ظهر از دفتر خاطرات
12/6/..
سال بیست ویکم را آغاز می کنم.من یه همچین روزی به دنیا آمدم.روز زیبایی است.هوا آفتابی است. همیشه فکر می کنم روزی که من به این دنیا آمدم باران باریده است. بیست سال گذشت. |+| نوشته شده توسط Eq در چهارشنبه 23 خرداد1386 و ساعت 1:16 قبل از ظهر سلیقه
از آش رشته فقط پیاز داغش را دوست دارم!
|+| نوشته شده توسط Eq در سه شنبه 22 خرداد1386 و ساعت 1:25 بعد از ظهر خاطرات
دفتر خاطراتم را پیدا کردم.مثل این است که خودت را از نو پیدا کنی(سلام Eq !).تصمیم دارم
قسمت هایی از نوشته های دفترم را در وبلاگم بنویسم. |+| نوشته شده توسط Eq در سه شنبه 22 خرداد1386 و ساعت 9:41 قبل از ظهر نیت
سه چهار رکعت نماز می خوانم احتمالاً قربه الی الله .
الله اکبر؟ |+| نوشته شده توسط Eq در دوشنبه 21 خرداد1386 و ساعت 11:0 قبل از ظهر ویلن
خواب دیدم دارم ویلن می زنم. .خیلی وقته که تمرین نمی کنم.
دلِ ویلنم برایم تنگ شده. |+| نوشته شده توسط Eq در یکشنبه 20 خرداد1386 و ساعت 3:16 بعد از ظهر دوستی
محمد توی یادداشت هایش نوشته است من کسی را می شناسم که سه بار تغییر کرده.
دنیای عجیب تر سلام. |+| نوشته شده توسط Eq در شنبه 19 خرداد1386 و ساعت 11:43 بعد از ظهر |
|
