|
زلف
داییم می گفت همه زیبایی دختر به موهاشه.برای همین نمی ذاشت دختراش موهاشونو کوتاه کنن.تا اینکه یکی از دخترا موهاش موخوره گرفت و مجبور شد موهاشو کوتاهه کوتاه کنه.
دختره گفت :آخیش ! |+| نوشته شده توسط Eq در سه شنبه 27 آذر1386 و ساعت 7:47 قبل از ظهر یک نفره
یک روز است که چیزی نخورده ام.از دیروز ظهر که گفتی: " برا مردا دوتا چیز خیلی مهمه که امکان نداره ازش بگذرن. یکیش شکمه."
به نظر تو اینطوری ثابت می شه که حرف تو درست نیست یا من مرد نیستم؟ |+| نوشته شده توسط Eq در پنجشنبه 22 آذر1386 و ساعت 8:33 قبل از ظهر دوران طلایی
پدر و مادر خدایانی قابل ستایشند.
فرمان هایی که فراموش کرده ایم ، جادویی است که ما را به همین که هستیم ،مبدل ساخته . پیشترها جهان جای خدایانی با عظمت تر و قوی تر بود.خدایانی که سایه هاشان هنوز بر سر پدران ومادران ما سنگینی می کند. |+| نوشته شده توسط Eq در یکشنبه 18 آذر1386 و ساعت 10:51 قبل از ظهر دل گرفته
شب قبل از روزی که قرار بود برم کلاس اول راهنمایی، یه خوابی دیدم. بعد از اون هم چند بار این خواب رو دیدم .
خواب یه مدرسه با راهرو های تنگ و اطاق های تاریک.حیاط خالی مدرسه در ابتدای غروب . می گفتن که معلم آزمایشگاه علوم مثل حضرت حافظ ،بچه باز است. |+| نوشته شده توسط Eq در پنجشنبه 15 آذر1386 و ساعت 7:13 بعد از ظهر دایره
عاشق کفش قرمزم.
کقش قرمز ساق کوتاه با بند های سفید و جوراب های سفید . |+| نوشته شده توسط Eq در سه شنبه 13 آذر1386 و ساعت 6:50 بعد از ظهر گشایش
در انتهای روده فراخ به فضایی بی انتها و باز می رسی که جهان نام دارد.تو یکبار این سفر را تجربه کرده ای ولی از مسیری دیگر.
سفری با چشمان بسته .بدون امکان لذت بردن از مناظر! بعد از ترک وسیله نقلیه با اشخاص زیادی رو برو شدی.کسانی که نه تو آنها را به یاد می آوری نه تو با "بقیه" برایشان تفاوتی داری.بقیه یعنی کسانی که تو نیستند. گشتی در این جهان تازه کشف شده زدی.بعد از چند سال چیزهای تکراری بیشتر شدند.چیزهای تکراری که تغییر می کنند.ولی تو اصرار داری که همان است که بود. خارج از تو سنگ و مجسمه سنگی ، تابلویی از رامبراند و تکه ای کرباس یکسانند. تازه می شوی در هر لحظه و فقط خیال می کنی که همانی. خارج از تو جهانی که می شناسی، وجود ندارد. |+| نوشته شده توسط Eq در جمعه 9 آذر1386 و ساعت 11:28 بعد از ظهر سوال کوچک
اگه تصمیم بگیری که فردیت خودت رو بفروشی،به چه قیمتی می فروشی؟
|+| نوشته شده توسط Eq در پنجشنبه 8 آذر1386 و ساعت 11:49 قبل از ظهر کوتاهتر اینکه
ما فریاد می زنیم من.
|+| نوشته شده توسط Eq در سه شنبه 6 آذر1386 و ساعت 5:41 بعد از ظهر توافق
من دیگه تو رو کتک نمی زنم تو هم منو گاز نگیر.باشه؟
|+| نوشته شده توسط Eq در یکشنبه 4 آذر1386 و ساعت 9:22 بعد از ظهر کوان دوم (کو)
Eq : چطور یک نفر می تونه دیگران رو، درگیر بی مبالاتی خودش کنه؟
سیاوش : با به دنیا اوردن یک بچه . Eq : یکی از مصادیقش اینه و دیگر اینکه با موبایلش طوری بلند بلند صحبت کنه که کسی از غریبه های دور و برش از زندگیش بی خبر نمونه ! |+| نوشته شده توسط Eq در جمعه 2 آذر1386 و ساعت 1:49 بعد از ظهر |
|
