|
مامان بزی
مامان بزی به شنگول گفت : این کامپیوتره قراضه است.به قول بهزاد به درد جیش کردن هم نمی خوره.بذارید این ماه که وامم در اومد می ریم یه نو شو می خریم.
شنگول احساس کرد که به غیرتش بر خورده.چینی به پیشانی انداخت و در حالی که به زمین خیره شده بود گفت : بهزاد کیه؟ مامان بزی نگاهی به کره اش انداخت و با بی تفاوتی گفت : به تو چه. شنگول که هنوز خیره به زمین منتظر جواب بود با صدایی که از فرط حماقت می لرزید فریاد زد : این بهزاد کیه؟ هنوز علامت سوال از دهان شنگول خارج نشده بود که در اثر سیلی محکمی که مامان بزی به صورتش نواخت ، با سر به دیوار برخورد کرد. جای سیلی و تمام استخوان های شنگول درد می کرد.به هر سختی و بدبختی بود بلند شد و بر روی سم هایش ایستاد و زانوان لرزانش را راست کرد.نصف صورتش در اثر سیلی سرخ شده بود. با صدایی که این بار از زور ترس می لرزید، آهسته داد زد : این بهزاد کیه ؟ چرا می خواد بشاشه تو کامپیوتر من ؟ مامان عصبانی به سمت شنگول رفت و دست به کمر بالای سر او ایستاد و گفت : چند بار بهت بگم ؟ ها؟ بگو جیش. _ولی مامانم! ... همه می گن شاش . _اگه یه بار دیگه این کلمه رو از تو بشنوم ، توی اتاقت حبست می کنم .فهمیدی؟ _بله مامان.چشم مامان.غلط کردم مامان... مامان ، شنگول را به باد کتک گرفت . سه ، چهار ساعتی او را مورد ضرب و شتم قرار داد.از ساعت چهار بعداز ظهر تا هفت شب.حوالی ساعت هفت ، در حالی که شنگول را کتک می زد از پنجره به بیرون نگاهی انداخت و دید که هوا تاریک شده مضطرب شد . به موهایش که در اثر فعالیت زیاد به هم ریخته بود دستی کشید و گفت : ای وای ... شام درست نکردم ! شنگول تقریباً له شده بود. چند لگد دیگر به پک و پهلوی شنگول که بر روی زمین افتاده بود زد و برای درست کردن شام به آشپز خانه رفت. بعد از چند دقیقه از توی آشپزخانه داد زد : شنگول ... مامان ...تا من شام درست می کنم برو اتاقتو مرتب کن. شنگول که سعی می کرد با غلت زدن خودش را به اتاقش برساند ، با صدایی شبیه ناله گفت : چشم مامان... |+| نوشته شده توسط Eq در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت 1:44 بعد از ظهر عنوان ندارد
و چقدر زندگی خوب است
چقدر عشق خوب است چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است مثل مثل آفتاب مثل آسمان مثل باران که اتفاقاً آرام آرام می بارد و نگاه نمی کند که به کدام سرزمین به کدام شهر و بر سر چه کسی می بارد و به تهی بودن کاسه نگاه نمی کند |+| نوشته شده توسط Eq در یکشنبه 5 اسفند1386 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |
|
